تنها رفتمخوش گذشتهمچین ادم بدی هم نیستماما هیچ کودک کاری جلومو نگرفت که ازش ادامس موزی و باطری بخرم.هیچ پسر بهم تیکه ننداختانگار اونا فهمیده بودن که امروز روزی نیست که بخوان به من تیکه بندازن.قیافم شبیه اونایی نبود که دلشون میخواست بهشون تیکه بندازن.
اروم اروم قدم زدمکسی نبود که منو به عجله بندازههر جا دلم میخواست وایمیستادم.
عمییییق نفس میکشیدم.تو پاساژ های گرون شهر گشت میزدم.واسه خودم دونات مواسه خودم پیکسل متل مخیلی به خودم محل دادم.
کیف داد
تو این مدت که نبودم حدود بیش از 600 تا تست برای رغبت و توانایی که مربوط میشه به هدایت تحصیلی رو زدمفرم اولویت بندی رشته ها رو پر کردممامانم فرم اولویت بندی والدین برای رشته ها رو پر کرد.
تقریبا از الان دیگه یه جسارت میخواد پشت معلم علوم واستی اداشو دربیاری و کل کلاس بخندنکه من دارم
یکی از چیزای خوشحال کننده کادوی داداشمهدی وی دی اموزشی برنامه مایا(برنامه پر کاربرد انیمیشن)
دوشنبه قراره با قطار ببرنمون اینچه برونیه بازاچه داره و دقیقا نمیدونمولی چیز خاصی نداره
پ.ن:اون دوست مهد کودکم بود گفتم پیداش کردم میخوام بهش پیام بدمدادماتفاقا استقبال کرد :) . دوباره دوستیممث همون قدیما
م ,تیکه ,اولویت بندی ,واسه خودم ,تیکه بندازن منبع
درباره این سایت