سلام اقای الکی

خیلی وقت است برایت نامه ننوشته ام.دلم برای نوشتن برایت تنگ شده

بلاتکلیف تر از خود این روزهایم نیافته امهیچ کجاهیچ وقت

خسته شدم از اینهمه غصه خوردن برای همه

و خودم

ن بغضی هست و ن گریه ای ما پر پرم.منتظر یک جرقه هستم تا توی اتاقم سیل اشک راه بندازم.

دلم برای نیکا تنگ شدهبرای فاطمه برای مریمحدود شیش ماه هست ک باهاشون صحبت نکردمحتی یک زنگ هم نزدند

من هم نزدمنمیدونم چراواقعن نمیدونمدلم برای همه شون تنگ شدهخیلی اما حتی حوصله انها را هم ندارم

دلم یک ساندویچ کثیف بندریقهوه ترککتاب خوبحال و حوصلهپیک نیک و همه چی میخواد

اما نمیتونم

نمیدونم

حال انیمیشن ندارمحال کتاب ندارمحال هیچ گ*ی ندارم

فقط یک تلنگر یکرفیق یک ادم میخواد ک حالمو سر جاش بیاره.حوصلمو برگردونه

هر روز تا ظهر خوابمهر شب تا صبح بیدارم هیچ کااااری نمیکنم

هیچ غلطی نمیکنم

خیلی به هم ریخته شدم

از همه بدم اومده از همهههه

اقای الکیتو ک هیچ وقت نبودیاصلا تو کی هستی؟چرا برات نامه مینویسم؟ اصن چرا اقا؟

اینهمه برایت نوشتمیک دفتر پر برای تو نوشتم و هیچ وقت هیچ کمکی ب من نکرد

شاید دیگه برات ننویسم هیچ وقت

اما دلم برات تنگ میشه

باید خودمو پیدا کنمباید خودمو درست کنم

کاش بمیرم زنده بشم و دوباره از اول شروع کنم

دلم ی حال خوب میخواد

خوووب

نیست

الان ک تصمیم گرفتم برات ننویسم بغض کردمواقعن بغض کردمچرا برای کسی ک هیچ وقت وجود نداشته بغض میکنم

بهت عادت کرده بودم

گریه نمیکنمن اینکه نخوام.میخواماما مهمون داریمنگهش میدارم تا فردا برم بیرونی خلوتی پیدا کنم ک فقط

نمیدونم

کمک میخوام

دارم غرق میشم تو پوچی

تو هیچی

دلم خیلی برات تنگ میشهالکی مندوستت دارم

کاش تو یک شخص واقعی بودی و فقط یک بار جواب نامه هایم را میدادیمن منتظر یک نامه ام

فقط یکی

از این دنیا یک نامه میخوام ک کمکم کنه

همین

دوستت دارم

تا اطلاع ثانوی

عزیزم

خداحافظ


سلام

شما در حال حاضر دارید بی حال و حس ترین پستی که تا الان نوشتم رو میخونید.

هیچ تابستونی به اندازه این تابستون از خودم متنفر نبودم.نمره هام از همه سال ها بهتر شدباید بگم ک ترم دوم 20 شدماما

میدونین.تازه فهمیدم ک من ب این راحتیا نمیتونم عاشق شم.سعیمو کردماما ی جوری منصرف میشمیا منصرفم میکنناینکه تصمیم گرفتم آزاد باشم و راحت

این اولین باره که انقدر دلم میخواست درس میخوندم تو تابستونهیچ کاری ندارم بکنم

همشورزشپیاده رویکلاس زبانبیرون با دوستالپ تاپ

هیچی هیچی هیچی

ن تری دی مکس رو ادامه میدم نه کتاب میخونم نه هیچ کاری ک واقعن دلم میخواد رو میکنم

اتاقمو یک هفته اس مرتب نکردمصبحا ساعت دوازده بیدار میشمو شدم اونی م هیچوقت نباید میشدم

دلم یدونه فیلم انگیزشی خوب میخواد ک مجابم کنه به کارام برسم!

دلم چیپس و ماست موسیر میخواد ک الان فقط ماست موسیرشو دارم و چیپسشو ندارم.

دلم میخواد خدا بزنه پس کله ام

دلم میخواد یه محدوده ای واسه بودن با رفیقام مشخص کنممثلا 4 روز در هفتهاونم فقط صبح تا ظهر و شب رو با خونواده ام بگذرونم.اما مطمئنم اگه ب رفیقام بگم صبح فقط میاممیگن اووو صبح گرمهما خوابیم و این حرفا

دلم میخواد ی کار پیدا کنم.دلم میخواد کار کنم و از این بی نظمی در بیام.

دلم میخواد کلاس زبان نرم

همین الان هم برنامه ریختم فردا صبح با رفیقام بریم صبحانه جنگل :)))

و نمیدونم دیگه


 از الان منتظر تابستونمدوس دارم بترممیدونم نمیشه ولیامید ک دارم

میخوام اتاقمو رنگ کنمیه دیوارشو پر عکس کنم.

کلاس طراحی برمکتاب بیشتر بخونم

تری دی مکس رو تموم کنممایا رو شروع کنم

تنیس رو ادامه بدمی ساز یاد بگیرم

با دوستام ول بچرخمبلند بخندمموهامو کوتاه کنم کنمبپرمبرقصمببشتر برم جنگل

مسافرت برممهمون دعوت کنمبخوابمنخوابم.فیلم ببینم

و برای سال بعد اماده شممدرسه سال بعدمو هفته پیش رفتم دیدمشبیه هاگوارتز بود

 4 ، 5 طبقه بودهر طبقه کارکنان و معاون مخصوص داشتبچه هاش با شلوار کردی و گوشی و هندزفریو دماغ عملی و پیرسینگ میگشتنپنجره های طبقه پنجمش خوره سیگار بودحیف که نمیشه

ولی نزدیکش کافه ی مورد علاقمه که میخوام برنامه ریزی کنم با یعضی دوستام که اونا ممیرن هنرستان بعضی روزا بعد مدرسه بریم اونجااصن مخالف اینجا بودخیلی خوب بود

خلاصه که چشم انتظارشمشدیید


امروز بعد از ظهر که میخواستم برم کادو تولد حنانه رو بگیرم کسی نیومد

تنها رفتمخوش گذشتهمچین ادم بدی هم نیستماما هیچ کودک کاری جلومو نگرفت که ازش ادامس موزی و باطری بخرم.هیچ پسر بهم تیکه ننداختانگار اونا فهمیده بودن که امروز روزی نیست که بخوان به من تیکه بندازن.قیافم شبیه اونایی نبود که دلشون میخواست بهشون تیکه بندازن.

اروم اروم قدم زدمکسی نبود که منو به عجله بندازههر جا دلم میخواست وایمیستادم.

عمییییق نفس میکشیدم.تو پاساژ های گرون شهر گشت میزدم.واسه خودم دونات مواسه خودم پیکسل متل مخیلی به خودم محل دادم.

کیف داد

تو این مدت که نبودم حدود بیش از 600 تا تست برای رغبت و توانایی که مربوط میشه به هدایت تحصیلی رو زدمفرم اولویت بندی رشته ها رو پر کردممامانم فرم اولویت بندی والدین برای رشته ها رو پر کرد.

تقریبا از الان دیگه یه جسارت میخواد پشت معلم علوم واستی اداشو دربیاری و کل کلاس بخندنکه من دارم

یکی از چیزای خوشحال کننده کادوی داداشمهدی وی دی اموزشی برنامه مایا(برنامه پر کاربرد انیمیشن)

دوشنبه قراره با قطار ببرنمون اینچه برونیه بازاچه داره و دقیقا نمیدونمولی چیز خاصی نداره

پ.ن:اون دوست مهد کودکم بود گفتم پیداش کردم میخوام بهش پیام بدمدادماتفاقا استقبال کرد :) . دوباره دوستیممث همون قدیما

 


کاش دو سال پیش می مردم اونموقع منو با چیزای قشنگی به یاد میاوردن الان منو با تنهایی به یاد میارن با حرف نزدن بااا گریه با درد با زیر چشم گود افتاده و گونه هایی ک استخونش بیرون زده منو با تک ستاره ی کم نور توی اسمون ابری و سیاه شب با اهنگ It s cloudy now ولی تنها چیزی ک از دو سال پیش ثابته اهنگ hallelujah عه با اسم لی لی با خنده های کجی ک خنده نیست منو با رنگ سیاه و جورابایی ک دیگه بلندی و رنگ و شکلشون منو خوشحال نمیکنه منو با نداشتن حتی یک دوست منو با
بهار باید بوی تمیزی کفش های واکس زده ی بابا باشه یا طعم شیرینی های خاله جون یا عطر چایی خونه ی محیا ک هر دفعه مارکش عوض میشه ولی همون طعمه باید بوی هات چاکلت باشه توی کافی شاپ باید خروار خروار برگه ریاضی واسه حل کردن باشهباید کلی امتحان بعد عید باشه و استرس اون امتحانا باید تا نصفه شب برنامه ریزی کردن باشه واسه فردا کجا رفتن باید ده تومنی های صاف باشهک بدم ب بابا و اون بریزه ب کارتمو همون پول هارو عیدی بده ب بچه های فامیل
چیز هایی ک تو این 16 سال یاد گرفتم 1عشق دردناک ترین و هیجان انگیز حس دنیاس 2رو تخت نپرفنرش شل شده 3اینو لازم نیست بگم چون دیگه انجام نمیدیولی بزار بگمخوبه ک دیگه مثل اسب تو خونه نمیدویی و همسایه پایینی ها شکایت نمیکنن 4یخورده کمتر بخواب و بیشتر برو حموم 5اتاقتو تمیز نگه دار 6همیشه یه چیزایی رو واسه بعد ک دلت تنگ میشه و لازم داری نگه دارمثل شارژ گوشی :/ 7قطار باش.خودت میدونی ینی چی 8برقص 9کمتر کافی شاپ برو و بیشتر راه بروبرو
بالاخره تصمیم گرفتم بنویسم الان ک تنهام و تنها تر از همیشه و دوستامم زیاد خبری ازشون نیست من یک ماه با همه قطع رابطه کرده بودم.با همه ادمایی ک میشناختمفقط تو خونه بودم و تا صبح بیدار میموندم درس میخوندم خسته میشدملاغر شده بودمداشتم میمردمهمکلاسیام فکر میکردن گل زیاد میکشم ک انقد زیر چشمام سیاهه ولی من فقط تنها بودم و داشتم تلاش میکردم حالمم خوب بودخیلی مفید بودم اون یک ماهولی بعدش ک دوباره به دوستام برگشتم و بعضیاشونو از زندگیم خط زدم و چن تا

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

شماره خاله ellisuwtjw7 homepage آشپزباشی اسباب کشی منزل دراصفهان بهترین رسپی های ایرانی بازاریاب